تبليغاتX
عشق و عاشقی همش دروغه
وبلاگ شخصی رضا آقائی

طعم درد جدایی رو حس میکردن و میفهمیدن وقتی عاشق از معشوق جدا میشه و معشوق

را با کس دیگری میبینه چه حالی میشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:33  توسط رضا آقائی  | 

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من در انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:26  توسط رضا آقائی  | 

فكركنم دارم دچار آلزايمر ميشم. توي پمپ بنزين توهم پيدا كردم كه بنزين ليتري 450 تومنه. حساب كردم كلي پول اضافه دادم.طرف يك جوري نگاهم كرد كه انگاريك آدم بدوي ديده...بازهم بامعرفت بود اضافش رو برگردوند.
ديشب راه خونه روگم كردم.حداقل نيم ساعت دور خودم مي چرخيدم تارسيدم.
شايد دو/سه روزي به مسافرت رفتم. نمي دانم چرا حوصله كارجديد هم ندارم.دوستم زنگ زد گفت اخرشب بريم استخر پيچوندمش.حالم افتضاحه.همه مي گن حواست كجاست؟ خودم هم نمي دونم ... چيزي كه آرومم مي كنه آرامشيه كه تو خونه دارم.
اينجا براي من نامه هايي مي اد كه يكسريش دردو غم مردمه.مي خونم نمي دونم بايد چي كاركنم. سردرد مي گيرم.كلي ازاين نامه ها را دادم به بچه هابدن دست مسوولين يا خودم دادم..../عجب صبري خدا دارد....
حالم افتضاحه .اين وسط حالا دزد هم زده به ماشينم جارو كرده برده.آقا دزده را مي شناسم اما مي گم نكنه اشتباه كنم...هم گناه داره هم آبروريزي ميشه.
بيا!همين را كم داشتم.سكسكه ام هم گرفت...هيك ..هيك...هيك...هيك...هيك...هيك...هيك...هيك...
فرصت كنم اين يكي دو روز كتاب مي خونم. ظهر يه غذايي خوردم پر ازچيزهايي كه اصلا دوست نداشتم...انقدردستماليش كردم كه سردشد. بعدا فكر كردم زندگي مثل همين غذاست.اگه بخواي فقط چيزهايي كه دوست داري را جدا كني هم کلی وقتت گرفته میشه هم بقیه زندگی از دهنت می افته.پس بهتره چشمهاتو ببندی ولقمه هاتو درسته فرو بدی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:20  توسط رضا آقائی  | 

الان چند وقته مي خوام برم بهشت زهرا...وقت نمي كنم...يا به يه مشكلي مي خورم نميشه بريم.
يعني دوست دارم بچه ام را به مامان بزرگ و پدربزرگ خدابيامرزم نشون بدم(من اونها رو خيلي دوست داشتم طوري كه الان دارم مي نويسم بغضم گرفته).
اما يا شيفت بودم /يا ماشين نداشتم/يا خواب موندم.فردا هم لابد يه اتفاقي مي افته نتونيم بريم.
دفعه اخر كه رفتم روي يكي از سنگ قبرا خوندم:
برسنگ قبرمن بنویسید خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:17  توسط رضا آقائی  | 

چه لحظه زیبایی است آنگاه که تو در کنارمی....
چه گرمایی دارد آن دستان مهربانت ...
آن لحظه که در کنارمی احساس میکنم که به تنها آرزوی زندگی ام رسیده ام...
دلم میخواهد برای همیشه و تا ابد در کنار تو باشم و با گرمای عشق تو زندگی کنم
عزیزم... حتی یک لحظه نیز طاقت دوری تو را ندارم ای بهترینم...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:31  توسط رضا آقائی  | 

زمان! به من آموخت که

دست دادن معني رفاقت نيست....
بوسيدن قول ماندن نيست.....

و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________****
___***____***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***_____________________***
_***_____________________***
__***___________________***
___***_________________***
____*** ـــــــــــــــــــــــــــــــ ***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
______________*

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:13  توسط رضا آقائی  | 

شش سال اوّل زندگی:
• گريه نکن
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌پی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسره بی‌تربيته بازی نکن
• اسباب‌بازی‌ها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:12  توسط رضا آقائی  | 

صد ره در انتظارت، تا پشت در دویدم
پایم زكار افتاد، آنگه به سر دویدم

صد ره سرم به در خورد، چون وقت وعده ی تو
هر قدر كه دیرتر شد، من تند تر دویدم

در فكر گفتگویت، از خواب و خور گذشتم
در انتظار رویت، شب تا سحر دویدم

شب رفت و پیش چشمم، دنیا سیاه گردید
خورشید من نیامد، من بی ثمر دویدم

شاید دل تو می سوخت، بهتر ندید چشمت
چون با لبان خشك و چشمان تر دویدم
...

شنیدستم غمم را میخوری این هم غم دیگر
دلت بر ماتمم می سوزد، این هم ماتم دیگر

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:12  توسط رضا آقائی  | 

*فاطمه اميرى
اكثر افراد جامعه به هويت جنسى سالم دست پيدا مى كنند و با قاطعيت مى توانند درباره خود اظهار نظر بكنند و بگويند مرد هستند يا زن. به عبارت ديگر هويت جنسى اكثر افراد جامعه هيچ تعارضى با جنسيت فيزيكى آنها ندارد. اما مبتلايان به اختلال هويت جنسى با حالت سر در گم و سؤال بر انگيزى در مورد هويت جنسى خود بزرگ مى شوند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:10  توسط رضا آقائی  | 

 این درد جاودانه مرا کسی ندیده

سوز دل زمانه مرا هم کسی ندیده

برسر آنم که کوچ کنم ز آشیان خویش

چون رنج آشیانه مرا هم کسی ندیده

زیبا ترین گل با اولین باد پاییزی پرپر شد . با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا شد .

این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است.

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند دیروز با خاطراتش مرا فریب داد و فردا با وعده هایش مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروزم  گذشته بود!

در عشق راهی برای عقل نیست آنانکه عاقلانه عاشق شده اند
عاشق نیستند، عاقلند
.
آنانکه عاشقانه عاشق شده اند ، دیوانه اند .

 

 دل که بشکست از کسی خرسند کردن مشکل است 

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

 بار حمالان به دوش خود کشیدن ننگ نیست 

 زیر بار منت نامرد رفتن مشکل است

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:9  توسط رضا آقائی  |