و جودم از تمنای تو سر شار است
زمان -در بستر شب -خواب و بیدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز..
دل بی تاب و بیآرام من از شوق لبریز است
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند..
...من آنجا چشم در راه تو ام.ناگاه:
تو را از دور میبینم که می آیی
تو را از دور میبیینم که می خندی
تو را از دور میبینم که میخندی و می آیی.
سرا پا چشم خواهم شد
تو را در بازوان خویش خواهم دید...
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو...
...ای افسوس!
سیاهی تار میبندد
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
زمان-دربستر شب-خواب وبیدار است!